زندگی به بندی بند است به نام " حرمت "

 بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،

 اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود،

می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست، 

از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،

 گره می خورد،

 می پیچد به هم ، 

گره گره می شود، 

بعد باید صبوری کنی ،

گره را به وقتش با حوصله وا کنی ...  زیاد که کلنجار بروی ،

گره بزرگتر می شود ... کورتر می شود، 

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد،

باید سر و ته کلاف را برید، 

یک گره ی ظریف کوچک زد،

بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،

 محو کرد، یک جوری که معلوم نشود،

 یادت باشد،

گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند،

همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد،

 سر و تهش را برید...

 

 زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "

که اگر آن  بند پاره شود کار زندگی تمام است...

 

 سیمین بهبهانی 

 

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاپرک

در دنیا فقط یک نفر وجود دارد که باید از او بهتر باشید وان کسی نیست جز گذشته خودتان!![گل]

شاپرک

خدایا برای خوب شدن و خوب ماندن ، اراده کرده ام اما بی عنایتت، بال پرواز نخواهم داشت... یاری ام ده تا همانی باشم که از خلقتم بر خود ببالی...،[گل]

شاپرک

ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻭﺳﺖ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﺠﻮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺍﺳﺖ [گل]

پویا

مرد به زنش گفت: تو چقدر زیبایی.... زن گفت: مرسی عزیزم، کاش تو هم زیبا بودی تا من هم این را به تو می‌گفتم... مرد گفت: اشکالی نداره تو هم مثل من دروغ بگو[گل]

پویا

ﻧﻤﯽ ﺁﯾﯽ، ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ، ﻧﻤﯽ ﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺭﻧﺠﺸﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ؟ ﺻﺎﺋﺐ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ[گل]

دخترکوچولو

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ؟ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﺷﺐ ﻣﻨﺘﻈﺮﯼ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯼ ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﻣﺎﻩ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ،ﺧﺒﺮ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺟﻮﯾﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﯿﺴﺖ؟ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﺻﺪﻓﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﺳﺖ؟ ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﺳﺖ ﯾﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﻝ ﻧﺎﭘﯿﺪﺍﺳﺖ قیصر_امین_پور‬[گل]

پویا

تلنگر کوچکی است بــاران وقتی فراموش می کنیم که ... آسمان کجاست ..[گل]

دخترکوچولو

به سان رود ،که در نشیب دره سر به سنگ می زند ،رونده باش ... امید هیچ معجزی زمرده نیست ،زنده باش [گل]

دخترکوچولو

مثل گنجشک کوچکی هستم خسته از حوض‌های نقاشی، می‌شود آسمان من باشی...؟ نيلوفر جهانگير[گل]

دخترکوچولو

گاه يک سنجاقک، به تو دل مي بندد و تو هر روز سحر، مي نشيني لب حوض... تا بيايد از راه، از خم پيچک نيلوفرها، روي موهاي سرت بنشيند... يا که از قطره آب کف دستت بخورد، گاه يک سنجاقک، همه معني يک زندگي است.....